اتوبوسی به نام هوس

من واقع‌گرایی نمیخواهم جادو میخواهم، جادو

اتوبوسی به نام هوس

اتوبوسی به نام هوس

 بلانچ که توسط توهمات عاشقانه تضعیف شده است، نمی تواند با واقعیت های خشن زندگی کنار بیاید. در حالی که دنیای او در حال فروپاشی است، استنلی بیشتر به کشف حقیقت گذشته و افشای اسرار او نزدیک می شود.

اتوبوسی به نام هوس یکی از برجسته ترین نمایش نامه های دوران است که اقتباس سینمایی موفقی را در کنار خود دارد . نمایش نامه ای به قلم “تنسی ویلیامز” که حتی اگر اجرای آن را دیده باشیم، دیدن نسخه سینمایی آن به کارگردانی الیا کازان به دلایل فراوانی ضروریی می‌نماید. کازان که یکی از بنیان گذاران استدیو بازیگران بود که با آموزش و ترویج متد اکتینگ بر سینما تاثیر بسیاری گذاشت؛ تاثیری انقلابی بر بازیگران و کارگردانان. باید گفت که تمارین کازان بر پایه تکنیک‌های کنستانتین استانیسلاوسکی استوار بود و ریشه در تئاتر تجربی روسیه داشت، نوعی تمرین که سعی داشت حس واقعی‌تری را در مجری نقش به دست آورد و مالون براندو با نمایش تسلط خود بر این تکنیک یکی از اولین افرادی بود که توجه را به سمت آن جلب کرد .حتی می شود گفت  با اجرای تحسین شده‌اش در این فیلم مسیر اجرا را برای همیشه تغییر داد .

در فیلم اولین فردی که مخاطب با او آشنا می شود . ویوین لی در نقش بلانش است . بلانشی که با حرکات زنانه و آرام در فضایی شلوغ و پر از دود که حسی راز آلوده را منتقل می‌کند. تصویر شده فضایی پر از بی نظمی و سردرگمی که زیرکانه استعاراتی را در خود جای داده، در واقع ما در همان آغاز فیلم اغتشاشات و اضطرابات ذهنی بلانش را بر روی پرده میبینیم و حس می کنیم و به دنبال اتوبوسی به نام هوس می‌گردیم تا به سوی خانه استلا و استنلی کوالسکی راهی شویم . خانه‌ای که بخش اعظم روایت در آن اتفاق می افتد . جایی که بلانش خبر از دست دادن داشته‌هایشان را به استلا می‌دهد و اتفاقات دومینو وار بعدی را آغاز می کند .

شخصیت بلانش با گفتن : (( مراسم تدفین در مقایسه با مرگ زیباست، تشیع جنازه آرام است اما مرگ _ نه همیشه )) بخشی از علل آسیب های جدی خود را آشکار می‌کند و مخاطب را با خود همراه می‌سازد تا رفتارهای او را تحلیل کند اما در پایان صحنه سه او به میچ چنین میگوید:

(( از این که اینقدر مهربانی ممنونم اکنون به مهربانی نیاز دارم )) و چنین دیالوگی نشان از پناه بردن او به دنیای فانتزی خود است او از مهربانی تشکر می‌کند در حالی که به تازگی با صحنه‌ای سرشار از خشونت روبه‌رو شده است. موتیف خود فریبی در این روایت با کارکتر بلانش پیوند خورده است او به خود و دیگران دروغ میگوید و به آرامی شروع به باور کردن دروغ های خود می‌کند و این پدیده تا جایی پیش میرود که کارکتر در دام داستان‌های پرفریب خود ، مرز ظریف خیال و واقعیت را گم کرده و به دام توهم می افتد .

کارکتر بلانش کارکتریست بسیار درخطر و شکننده که در فیلم برخوردهای استنلی و بلانش و زاویه دوربین از بالا چه آن گاه که بلانش راجع همسرش حرف میزند چه وقتی که اسناد و مدارک را به استنلی میدهد، تاکید موکدی است بر این موضوع .

موازی با اتفاقاتی که در زندگی بلانش در جریان است فیلم به کنکاشی عمیق در روابط خانوادگی کوالسکی و استلا دست میزند و موضوعاتی چون خشونت و روابط نامناسب را به پیش می کشد در متن ویلیامز از همان ابتدا استنلی را مردی دارای خشونت مجسم می کند : ((شادی حیوانی در وجود او در تمام حرکات و نگرش های او اشکار است )) (ویلیامز29) و در فیلم هم همین نکته نمایش داده می شود. ما براندو را میبینیم که در نقش استنلی تازه از سالن بولینگ بازگشته و ژاکتی به تن دارد، دوربین از پایین با زاویه‌ای اندک روی او بسته می شود . قدش را بلندتر به نمایش می گذارد و چشم‌ها و لب‌هایش با خونسردی و تحقیر به استقبال ما می آیند. ژاکتش را درمی اورده و شروع به خاراندن عرق سینه و پشتش میکند و در همین حین با سرکشی آماده‌ی در آوردن تیشرتش می شود تا نیم تنه کشیده خود را نمایش دهد و با لحنی معنا دار میگوید:

 (( هی اشکالی نداره من خودم رو راحت کنم )) و بعد با گفتن (( راحت باش، این شعار ماست )) لحن خود را تکمیل می کند.

 این کارکتر در رفتارهای خود با استلا نیز مبادی اداب نیست . در حقیقت وقتی در یکی از صحنه ها بلانش از نزاع آن دو وحشت می کند میچ به او می گوید (( هو هو چیزی برای ترسیدن نیست آن را جدی نگیر )) می بینیم که پیش فرض گفته میچ این است که صحنه هایی چنین در خانواده انقدر فراوان است که همه همسایه ها به آن عادت دارند . در واقع فقط این زوج نیستند که رفتار خشونت آمیزی دارند . ارتباط  بین یونیس و استیو نیز  شامل خشونت است . و این رفتارها و شیوه پرداخت متن به گونه‌ای است که خشونت را معمول نشان میدهد تا الگوی عمومی روابط زوج‌ها را برای مخاطب شکل دهد. اما از سوی دیگر کارکتر حساس استلا در مقابل کاراکتر استنلی وجود دارد کاراکتری که در رفتار سعی در کمک به خواهرش را دارد و کهن الگوی مادر را یدک می کشد استلایی که از گفته های خواهرش می رنجد و گاه با حرف های رک بلانش راجع شرایط زندگی اش و شوهرش مردد می شود و حتی پس از مشاجره و دعوا به خانه همسایه پناه میبرد اما باز با دیدن اندوه و فریاد های استنلی تصمیم میگیرد به او گوش دهد و در این حین در صحنه زیبای  پایین آمدنش از پله گویی فارغ از تمام خشونتی که از سوی همسر خود دیده است . تمام آن تردید و ترس به سرعت تبدیل به جاذبه‌ای حیوانی و جنسی می شود و این کشش بسیار پر قدرت است که باز این دو کارکتر را کنار هم نگه میدارد و موجب ادامه رابطه آن‌ها میشود.

در میانه روایت در یک شب بازی کارکتر میچ وارد زندگی بلانچ می شود . و رابطه‌ای میان آن دو شکل میگیرد که قرار است باز هم هرچه بیشتر مخاطب را به فکر فرو ببرد. رابطه‌ای که از سوی بلانش بسیار طلب میشود اما در زمان هایی باز زده می شود، تا جایی که در درک این رابطه اندکی ابهام صورت میگیرد. اما به محض رو به شفافیت رفتن آن، خبری تمام معادلات را تغییر داده و بلانش را در هم می شکند خبری که زمینه ساز فروپاشی روانی بلانش است . بلانشی که با وجود منشا ثروت و قدرت همه چیز را از دست داده و نمی تواند گذشته را بپذیرد پس در تلاش است با آخرین سلاح خود یعنی جذابیت جنسی و فریب خود و دیگران ، قدرت نمایی کند .  وسواس ظاهری او و نیازش برای جذب هر مردی که ملاقات می کند در ابتدا مخاطب را به او بی اعتماد می کند . اما هنگامی که روایت لایه های نهان رفتار بلانش را فاش میکند بیننده رفته رفته قضاوت های خشن را زیر سوال می برد و به گونه‌ای تعلیقی شکل می گیرد.

و حتی بعد ها در منولوگ قدرتمند بلانش خطاب به میچ هنگامی که توضیح میدهد شوهرش بعد از رقص با او خود را کشته است چون بلانش او را ضعیف و حقیر خوانده است ( می تواند اشاره ای جزئی به متن اصلی قبل از تغییر باشد ) این شکنندگی و این تراژدی ابعاد عمیق تری به خود می گیرد . کازان هم هوشمندانه این صحنه را در اسکله ی بیرون یک کازینو رقص به صحنه می برد و آن را با پس زمینه ای از آب و مه غلیظ همراه می سازد که به طور خارق العاده ای محیطی که در آن خود کشی شکل گرفته را تداعی می کند در عین حال که ارتباطی میان این مه با دودی که در معرفی بلانش دیده شده در ذهن ایجاد می شود. راجع به همین صحنه است که بلاشکه می نویسد که این صحنه تماما در خدمت این است که منولوگ حس وحشتناکی از افسردگی بلانش بدهد.

بلانش در اینجا نشان می دهد که برای او، اولین عشق و معصومیت از دست رفته. او می‌گوید: «هنگامی که شانزده سالم بود، به یکباره و خیلی خیلی کامل، عشق را کشف کردم. مثل این بود که ناگهان نور کور کننده‌ای را روی چیزی که همیشه نیمه سایه بود روشن کرد . این طوری برای من دنیا را تحت تاثیر قرار داد. مرگ شوهرش به این معنی بود که چراغی که جهان را روشن کرده بود، دوباره خاموش شد. هرگز، برای یک لحظه، هیچ نوری قوی‌تر از این چراغ زرد وجود نداشته است.»

در این مرحله، خشم قبلی بیننده از بلانچ با شفقت آمیخته می‌شود.

اما در همین حین کارکتر بلانش کارکتری که گمان میرفت ارتباط با مبچ را طلب می کند . گرچه دعوت های او را به ملاقات می پزیرد اما از بوسیدن او سر باز میزند از بوسیدن مردی که در بخش هایی از روایت همچون یک فرد ناتوان عمل کرده است. این اتفاقات ادامه می یابد تا هنگامی که سابقه بلانش آشکار میشود

وقتی سابقه بلانچ آشکار می شود، قدرت دست به دست شده رفتار میچ به کلی تغییر می کند. سر بلانچ فریاد می زند، بازوهای او را می گیرد، آباژورش را پاره می کند ، صورتش را به نور می کشاند و او را به صندلی راحتی هل می دهد. بخشی از خشم او شخصی و عاطفی است که با درک فریبکاری های بلانش تحریک می شود. او فریاد می‌زند: همه حرف‌هات درباره این که  خیلی قدیمی هستی و همه مزخرفاتی که در تمام تابستان از آن ها حرف میزدی  می دانستم که دیگر شانزده ساله نیستی، اما آنقدر احمق بودم که باور کنم صادق هستی. یک صحنه کوتاه از زاویه بالا، بلانچ را در حال خمیدن روی صندلی راحتی نشان می‌دهد و بر آسیب‌پذیری او تأکید می‌کند، در حالی که زاویه پایین روی میچ، تسلط او را برجسته می‌کند. در دنیای تخیلی «جادو» که توسط بلانش ایجاد شد، جذابیت او، او را قدرتمند می کند اما در دنیای حقیقی که میچ اکنون از آن حرف میزند بلانش مغلوب است .

بلانش اما ملاقات های خود را باغریبه‌ها هم توجیه میکند : من ملاقات های زیادی با غریبه ها داشته ام. پس از مرگ آلن، ملاقات با غریبه ها تنها چیزی بود که به نظر می رسید می توانستم قلب خالی‌ام را با آن پر کنم. فکر می‌کنم این وحشت بود، فقط وحشت که مرا از یکی به دیگری سوق داد و به دنبال محافظتی می‌گشتم – اینجا، آنجا، سپس در غیر.

در میان این کشمکش‌ها و با وجود انزجار ظاهری در میچ ، میچ  بلانش را می گیرد و او را می بوسد و در پاسخ بلانش آهی می کشد: “میچ با من ازدواج کن!” او پاسخ می دهد: “نه، فکر نمی کنم دیگر بخواهم با تو ازدواج کنم […] تو آنقدر تمیز نیستی که با مادرم در یک خانه باشی .” اما این واقعیت که او هنوز مایل است او را ببوسد – و شاید، به طور ضمنی، با او شکل دیگر رابط را داشته باشد – توجه را به استانداردهای دوگانه جنوب پیش از جنگ جلب می کند، که هرج و مرج را در زنان مجازات می کرد، اما در مردان آن را بلا مانع می دانست . همان‌طور که جیمز کالورت می‌نویسد، این دوره را می‌توان به‌عنوان «سرزمینی از مزارع مرفه و سیاه‌پوستان شاد» با «مردم فرهنگی که می‌توانستند بخوانند و بنویسند، و موسیقی و ادبیات داشته باشند .» به یاد اورد اما «در واقع یکی از ناخوشایندترین و جهنمی‌ترین جوامع بود که تا کنون توسط انسان اختراع شده است. بلانش، با «لباس های زیبا» و توانایی‌اش در ارجاع به ادگار آلن پو، ممکن است نماینده یک فرد «فرهنگی» باشد، اما با ناکامی در انجام عفت مورد انتظار از جنسیت‌اش ، قدرت خود را از دست می دهد. البته این گفته به معنای آن نیست که بلانچ کاملاً بی تقصیر اس، او وسواس های خود را بدون نگرانی از عواقب دنبال می کند اما گرفتاری او نتیجه عوامل پیچیده‌ای است که از شخصیت و شرایط او ناشی می شود. کازان در یادداشتی برخی از تناقضات را اینگونه توضیح می دهد:

بلانچ خطرناک و مخرب است.  او به زودی تحت نظر استنی و استلا خواهد رفت. استنلی همه چیز را آنطور که می‌خواهد دارد و نمی‌خواهد که خود و همسرش از زنی بداخلاق ، فاسد، بیمار و ویرانگر ناراحت شوند. این امرحق را به او میدهد.!  آیا ما او را برحق میدانیم ؟ کار او ممکن است عملی و درست باشد اما قبول آن چه چیزی در درون ما باقی خواهد گذاشت؟!

در فیلم این تنها بلانش نیست که در خود گم شده است ، کاراکتر استنلی نیز همانند او دو گانگی زیادی را به مخاطب انتقال می دهد . از سویی امتناع او از به دام افتادن توست بلانش قابل ستایش است . در حالی که بلانش دست به کنش های فراوانی در این راستا میزند اما از سوی دیگر استفاده استنلی از قدرت خود، فریاد و تنش وارد کردنش به استلا در حالی که او باردار است و تجاوز به بلانش همدردی بیننده را با او تضعیف می کند. او نیز مانند بلانش احساس ناتوانی می‌کند – قادر به جلوگیری از دخالت او در ازدواجش نیست. در نتیجه دست به دامان خشونت می شود .

کازان دروغگویی و فساد بلانچ را به رسمیت می شناسد، او همچنین تجاوز به عنف را آخرین اقدام استنلی در نابودی بلانش می شمارد ،

 همانطور که در نامه خصوصی اش به چارلز کی فلدمن می نویسد:

داستان نیمه دوم این نمایشنامه از این قرار است که استنلی وحشیانه چون شکارچی‌ای او را شکار میکند و به خاک می افکند و با تجاوز به او،  او را نابود می سازد .

در نهایت با تغییر جهت  فیلمنامه از روایت اصلی کازان قدرت را به استلا میدهد. کهن الگوی مادر که بخش بسیاری از فیلم را میانجی‌گر میان الگوهای دلقک و پادشاه بود، همان واسطه ی آرامی که از درگیری امتناع می‌ورزید، حال ستاره صحنه پایانی است. در نمایشنامه او به استنلی برمی‌گردد، اما در فیلم، در حالی که بچه‌اش را در آغوش می‌گیرد، قبل از اینکه به طبقه بالا به آپارتمان همسایه بدود، اعلام می‌کند: «من هرگز برنمی‌گردم، هرگز»، در حالی که فریاد های  بیهوده استنلی: – “استلا! استلا!’- را تکرار میکنند

این اقتباس بسیار زیبا بر پایه تحلیل عمیق مسائل و مشکلات شکل میگیرد و با بازیگری زیبای بازیگران اثر تاثیرگذارتر میشود گرچه برخی منتقدان بازی کلاسیک‌تر ویوین لی را در مقابل بازی پر شور و زیبای براندو متناقض دیده اند اما میتوان گفت  در برخی لحظات فیلم این تفاوت اندک حتی کاکردهای مفیدی هم داشته است . این فیلم در دوران خود بسیار پر سر و صدا بود و جوایز بسیاری را برای خود و بازیگرانش به امغان آورد. نماهای تصویر شده از دریچه دوربین کازان تا حدود زیادی به نماهای منزوی شرح شده. درون نمایشنامه وفا دار است و شخصیت پردازی و حرکات هم همین حس وفاداری را منتقل میکنند. در اولین برخورد تنسی ویلیامز و براندو جوان ولیامز چنین میگوید : این جوانک دقیقا همان کوالسکی بود و این انتخاب بازیگر دقیق کازان هم یکی از نکاتی است که فیلم را ماندگارتر می کند. قاب بندی های ماندگار کازان و استفاده از زاویه و کلوزاپ هایش ذاتا سینمایی است این استفاده هوشمندانه از جلوه های بصری و فیلمبرداری ست که در انتقال حس از شخصیت ها معجزه می کند و به زبان تصویر طیف گسترده ای از عواطف و ادراکات را منتقل می سازد . با همسویی دید کازان و ویلیامز فیلم تا جایی که میشود به اصل و ماهیت این تراژدی پیچیده نزدیک است و هنوز هم که هنوز است صحنه های بسیاری از آن در اوج می‌درخشند صحنه هایی چون

پیرزنی که برای مرده‌ها گل می فروشد

شلیک گلوله

صحنه اسکله  و…..

 

_یادداشت از کامیاب رحیمی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا