صبحانه در تیفانی
یادداشتی از رکسانا سیاحی
صبحانه در تیفانی – رسانه نقد هنری
یادداشتی از رکسانا سیاحی
فیلم شروع هوشمندانه ای دارد ما تاکسی ای را میبینیم که صبح زود در خیابانی خلوت حرکت میکند و همین باعث ایجاد سوال و کنجکاوی در تماشاگر میشود که این تاکسی به کجا میرود و چه کسی در آن قرار دارد. هالی گولایتلی، آدری هپبورن از تاکسی پیاده میشود. اول صبح است؛ او در حال صبحانه خوردن است اما یک لباس شب شیک پوشیده در حالی که اصلا ژولیده به نظر نمیرسد بلافاصله مشخص میشود او یک بانوی شب است. این صحنه اغلب در میان نمادین ترین تصاویر سینمای قرن بیستم انتخاب میشود.
هالی هنگام برگشتن به آپارتمانش زنگ در آقای یونیوشیمیکی (رونی همسایه ی ژاپنی بداخلاقش را میزند صدای زنگ باعث پریدن او از خواب خوردن به اطراف و بهم ریختن خانه اش میشود).
هالی از مردی فرار میکند که میگوید شب قبل ۵۰ دلار به او برای رفتن به اتاق آرایش داده حالا دلباخته او شده و انتظار عشق و محبت بیشتری دارد با توجه به واکنش آقای یونیوشی متوجه میشویم که این اولین باری نیست که همچین اتفاقی می افتد
همان شب همسایه جدیدی زنگ در خانه او را میزند و ما هالی خوابیده را میبینیم که با موهایی شینیون شده و آرایشی کامل از خواب میپرد او در را باز میکند و با پاول و ارجاک (جورج) پپارد آشنا میشود که به او در آماده شدن برای ملاقات با یک عضو مافیا در زندان کمک میکند
کم کم متوجه میشویم مرزهای اخلاقی اهمیت چندانی برای هالی ندارند و واقعا نمیداند چه چیزی در زندگی اش اهمیت دارد، خانواده؟ پول؟ عشق؟ یا حتی یک گربه صدای گربه ی هالی گاهی مصنوعی بلند و آزار دهنده است اما حرکات او نمایانگر صمیمیت و ارتباط واقعی ای است که با هالی دارد او راجب گربه اش گوید: من حق اینو ندارم که روش اسم بذارم ما متعلق به هم نیستیم فقط یه روز اتفاقی با هم اشنا شدیم. من به هیچ چیز تعلق ندارم).
کاپوتی با این دیالوگ به ما زاویه دید متفاوتی از شخصیت هالی میدهد؛ در دنیایی که همه خود را صاحب جهان می دانند ما با شخصیتی رو به رو هستیم که صاحب هیچ چیز نیست و نمیخواهد هم باشد؛ یک انسان آزاد و وحشی اما بی ریشه او تصور جان گرفته ی گل بیابانی از آدمها در کتاب شازده کوچولو است: آدمها؟ خدا میداند کجا میتوان پیدایشان کرد باد این ور و آن ور میبردشان. این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده. این اجتناب از ساده ترین رابطه عاطفی حتی به حیوان خانگی خود ما را راجب گذشتهی او کنجکاو میکند. او از وابستگی میترسد تا آنجا که میتواند از روابط عاشقانه فاصله میگیرد و فقط به یک دلیل به انسانها نزدیک میشود پول!
اما آشنایی با همسایه ی جدیدش باعث میشود درگیریهایی درونی با خودش پیدا کند.
هنگام رفتن به زندان امیلی یوستاس (پاتریشیا نیل) را میبیند پاول او را دکوراتور خود معرفی میکند اما بعداً میفهمد رابطه پاول با این زن ثروتمند متاهل کمی صمیمی تر است.
چیزی که باعث متمایز و خاص شدن این فیلم میشود این است که دوربین همه تضادها را با یک دید و بدون قضاوت نشان میدهد ما مدام بین عشق و نفرت ثروت و فقر، خیانت و صداقت شلوغی و تنهایی، شادی و غم و امید و ناامیدی در گردشیم و این باعث میشود حتی یک لحظه از فیلم هم تکراری و خسته کننده نباشد. فیلم همچنین نشان میدهد که انسانها بد نیستند فقط کارهای بدی انجام میدهند یک شب هالی با لباسی سفید به خانه پاول میرود و بعد از کمی صحبت به بیگناه ترین شکل ممکن در آغوش او میخوابد.
راجر ایبرت در نقد خود درباره این فیلم میگوید که ترومنکاپوتی از انتخاب بازیگران راضی نبود و او مرلین مونرو را به جای آدری هپبورن میخواست اما این عاشقانه ی معصومانه با وجود مونرو ممکن نبود.
چهره هپبورن حاوی صداقتی است که باعث میشود در هر شرایطی باز هم دوستش بداریم. صحنه ی گیتار زدن یکی از معدود مواردی است که او بدون حضور شخصیت دیگری دیده میشود و ما او را میبینیم که بجای لباس شب و جواهرات پر زرق و برق لباس ساده ای با شلوار جین آبی پوشیده است و به جای کفش پاشنه بلند ، کفش باله پوشیده که نشان میدهد زیر آن همه زیورآلات و درخشش جنبه ی ساده تری از هالی هم وجود دارد که به هر کسی نشان نمیدهد. هالی در بین صحبتهایش با ،پاول از برادر خود فرد میگوید و ما اینجا با تمام وجود حس مسئولیت او در مقابل برادر کوچکترش را درک میکنیم و تازه در میابیم که دلیل تن دادن هالی به همه کار برای پول از پستی نیست بلکه نوعی از خود گذشتگی است.
نگاه هالی به مردها مانند نگاه یک بچه ببر به طعمه است! او معصوم کوچک و زیبا به نظر میرسد اما در سرش فکر شکار دارد.
در همین حین آقای برمن (مارتین بالزام) را میبینیم که به پرنده ای در قفس در خانه ی هالی خیره شده است اما در
کتاب مستقیم اشاره میشود که هالی تحمل دیدن هیچ چیز را در قفس را ندارد. هالی در جستجوی آزادی مطلق است.
قسمتهای مهمی از کتاب مانند بارداری هالی و سقط شدن جنینش در فیلم حذف شدند، پاول طی ماجرایی فرصت شناخت بیشتر هالی را پیدا میکند. او شوهر قبلی او را ملاقات میکند و میفهمد وقتی هالی و برادرش ،یتیم، بی خانمان و مجبور
به دزدی بودند؛ او با هالی ۱۴ ساله ازدواج میکند ما اینجا مستقیما با آثاری که کودک همسری بر روی روان
هالی میگذارد مواجه میشویم
کاپوتی هم مانند هالی کودکی آسانی نداشته است او هالی را درک و با او همدردی میکند و همین باعث میشود ما هم با هالی همدردی کنیم و عدم تمایل و ترس او برای برقراری روابط صمیمانه را درک کنیم.
تقریبا تمام روابط هالی بر پایه منفعت هستند و تا مسائل عميق می شوند او فرار میکند. این واکنش دو ریشه میتواند داشته باشد. دوران کودکی فرد و روابط قبلی اش که هالی در هر دو آسیب دیده است. او به روابط به چشم قفسی نگاه میکند که باید مراقب باشد در آن زندانی نشود، به همین دلیل او از عشق فرار میکند.
با همه ی این اوصاف شاید برجسته ترین جنبه ی شخصیت هالی این است که زنی به دنبال شاهزاده ای با اسب سفید نیست او خودش قهرمان داستان است. او مستقل است. تابوها و هنجارها را زیر پا میگذارد. قوانین خودش را وضع میکند.
میان آدمهایی که هر روز نقاب جدیدی به صورت میزنند او شجاعت این را دارد که خودش باشد و از نشان دادن جنبه های منفی شخصیتش و اشتباه هایش نمیترسد هالی خودش را بخاطر هیچکس سانسور نمیکند و تغییر نمیدهد. او همین است که هست؛ گاهی آزاردهنده و نفرت انگیز گاهی مهربان و دوست داشتنی او خود خودش است؛ همانطور که در کتاب میگوید:
دوست دارم وقتی معروف و پولدار شدم خود خودم هم سر جایش باشد. دوست دارم وقتی یک صبح از خواب
بیدار میشوم تا به تیفانی بروم هنوز خودم باشم

دیالوگهای پایانی فیلم و حرفهایی که پاول به هالی میزند نه تنها او بلکه تماشاگر را هم به فکر فرو میبرد که آیا ما هم داریم از خودمان فرار میکنیم؟ آیا در قفسی که خودمان ساخته ایم زندانی شده ایم؟ آیا ما هم یادمان رفته که چه کسی هستیم؟
همیشه میپرسند علم بهتر است یا ثروت اما گمان میکنم سوال اصلی این است که عشق بهتر است یا ثروت؟
فیلم صبحانه در تیفانی میراث زیادی از خود بر جای گذات. شاید خالی از لطف نباشد که بدانید که درسال 2017 تیفانی کافه ای را افتتاح کرد. سرانجام پس از بیش از 50 سال شما واقعاً می توانید صبحانه را در تیفانی میل کنید!
راهنمای متن
فیلم صبحانه در تیفانی اقتباسی از کتابی به همین نام به نویسندگی ترومن کاپوتی (Truman Capote) است که به کارگردانی بلیک ادواردز (Blake Edwards) در سال 1961 ساخته شد.
بلیک ،ادواردز کارگردان تهیه کننده نویسنده و بازیگر آمریکایی برنده ی جایزه ی اسکار بود که بیشتر شهرتش را به خاطر ساخت سری فیلمهای پلنگ صورتی به دست آورد. ادواردز در سال 1959 مجموعه تلوزیونی پیتر گان (peter gunn) را نوشت و کارگردانی کرد که همین باعث آشنایی و همکاری او با هنری مانچینی ( Henry Mancini)؛ آهنگساز و رهبر ارکستر آمریکایی ایتالیایی
تبار، شد. ارتباط مانچینی با ادواردز در کارهای سینمایی او ادامه یافت و همین به موفقیت هر دوی آنها کمک کرد. از جمله همکاری های مهم او با ادواردز میتوان به آهنگسازی فیلم پلنگ صورتی و فیلم صبحانه در تیفانی اشاره کرد که برای آن اسکار بهترین موسیقی آهنگ (اصلی) را در سال 1962دریافت کرد. قصه ی کاپوتی بهترین فرصت برای مانچینی بود تا فضای نیویورک دهه ۶۰ را به نت در بیاورد.
از سویی دیگر ترومن کاپوتی نویسنده ی مشهور آمریکایی و نویسنده کتاب خونسرد(in cold blood) بود که هنوز هم دومین کتاب جنایی غیر داستانی پرفروش تاریخ است. وقتی ۴ سال داشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و مادرش او را به یکی از بستگانشان سپرد که همین باعث همسایگی و دوستی با هارپر لی؛ نویسنده کشتن مرغ مقلد شد. کاپوتی سال 1958 رمان صبحانه در تیفانی را منتشر کرد و هالی تبدیل به مشهورترین شخصیتی شد که او خلق کرده است. سه سال بعد یعنی در سال 1361 ادواردز فیلمی بر اساس این رمان ساخت.
بهمن دارالشفایی مترجم کتاب در این باره میگوید: همانطور که هالی یکی از به یاد ماندنی ترین شخصیت های داستانی ،است بازی آدری هپبورن در نقش او هم یکی از به یاد ماندنی ترین نقش آفرینیهای تاریخ سینماست و به قول خود هپبورن یکی از سخت ترین کارهای دوران حرفه ای اش است.
هالی گولایتلی تاثیر باور نکردنی ای روی فشن و مد گذاشت و باعث شد گردنبندهای مروارید مصنوعی سه رشته ای گوشواره های ،بزرگ لباسهای بدون آستین کلاه های بزرگ آباژوری دستکشهای بلند و عینک های آفتابی تیره بزرگ تا امروز ماندگار شوند.
این استایل او بعدا بسیار توسط سلبریتی ها و در فیلم ها استفاده شد که از نمونه های ،آن لباس ان هاتوی ( Anne Hathaway در نقش “Catwoman” در فیلم “Batman: The Dark Knight Rises”است. هپبورن قبل از این در سال 1953 با بازی در نقش پرنسس آن در فیلم تعطیلات رومی سر و صدایی به پا کرد و اولین بازیگر زنی شد که موفق به دریافت همزمان سه جایزه مهم سينما یعنی اسکار گلدن گلوب و بفتا برای یک نقش آفرینی شد. این بار او در صبحانه در تیفانی به عنوان شخصیتی ظاهر میشود که گذشته ای کاملاً بر خلاف یک پرنسس ناز پرورده اما دغدغه ای یکسان دارد، دغدغه آزادی.
رکسانا سیاحی









