چه سر سبز بود دره من

از این پایانهای خوش با بوسه ای در آخر کار متنفرم!

چه سرسبز بود دره من

از این پایانهای خوش با بوسه ای در آخر کار متنفرم!

چه سرسبز بود دره من  _ رسانه نقد هنری.

از این پایانهای خوش با بوسه ای در آخر کار متنفرم من هرگز چنین چیزی نساختم.» (جان فورد)
جان مارتینی فینی (۱۸۹۴_۱۹۷۳) که عموم مردم آن را با نام جان فورد میشناسند، یکی از مهمترین کارگردانان سینمای آمریکاست. او از آثار دیگر کارگردانانی مثل اورسون ولز یا سرجو لئونه و چند نمونه دیگر در آثارش تاثیر پذیرفته است. چه سرسبز بود دره من یکی از مهمترین و زیباترین آثار جان فورد است اثری که توانست در رقابتها همشهری کین را کنار بگذارد

هیو پسر نوجوان و آخرین فرزند خانواده مورکن هاست او به همراه پنج برادر دیگرش و خواهر زیبایش انگهاراد در دره ای سرسبز و زیبا زندگی میکند بیشتر شغل اهالی این دره کار در معادن است و تمام خونواده هیو مدت هاست که به همین کار مشغول هستند همزمان با رشد و تحول شخصیتی هیو و اتفاقات ساده ای که در طی بزرگ شدن او پیش می آید ماجراهای دره نیز عمیق تر و تاریک تر میشود یا حداقل این اولین بار است که هیو با آنها رو به رو میشود و بخش کوچکی از این ماجراهاست داستان از نگاه هیو و اینطور شروع میشود :

دارم وسایلم رو جمع میکنم
در شال گردنی که مادرم هر موقع به خرید میرفت آن را به گردن می انداخت
امروز دره ام را ترک میکنم و هیچ راه بازگشتی نخواهد بود من در حال ترک کردن خاطرات پنجاه سال گذشته ام هستم خاطراتی که مربوط به زنان و مردانیست که سال هاست مرده اند حالا کی میخواد بگه که چه چیزی واقعیه؟
آیا دوستان من رفته اند؟
وقتی هنوز صدایشان در گوش های من می پیچه؟
نه من قاطعانه میگم که نه
چرا که در درون ذهن من آنها همچنان همونقدر واقعی هستند.

ما نمیدانیم که هیو قبل از ترک دره در حال ورق زدن دفتر خاطرات است یا آلبوم عکسهای قدیمی، ولی میدانیم که همه آنچه که رخ میدهد درون ذهن اوست.آدم ها کلمات ،احساسات، اشک ها فریادها.همه چیز همان جاست همانقدر واقعی حقیقی و مستند. فورد یک خانواده را ترسیم میکند فرقی نمیکند وضعیت اجتماعی چه باشد. اهالی دره با پدر خانواده دشمنی داشته باشند یا خواهر خانواده نزد مردم بی آبرو خطاب شود آنها همچنان یک خانواده اند.
فورد خانواده هایی را به تصویر میکشد که دچار رنج زیادی هستند مشکلات اقتصادی، اجتماعی و … اما این باعث نمیشود خانواده از هم بپاشد حتی اگر پدر بزرگ و مادربزرگ بروند (خوشه های خشم) حتی اگر تمام پسران مورگن به جز هیو به قصد زندگی بهتر دره را ترک کنند آنها باز هم یک خانواده هستند.

چه سرسبز بود دره من

در جایی از فیلم هیو برای پدر و مادرش از روی نقشه توضیح میدهد که برادرانش دقیقا کجا هستند و چه قدر از آن ها دور شدند. مادر مثل همیشه با احساساتی عمیق به حرف می آید و میگوید:من به نقشه نیازی ندارم من میدونم پسرانم کجا هستند همین جان اونا همیشه تو خونه ان. بله هیچ چیز نمیتواند خانواده را از بین ببرد.

در جایی اشاره کوچکی به برخواستن گروههای سوسیالیست میشود پسران برخلاف پدر خواستار برابری اجتماعی و اقتصادی و سود یکسان هستند برابری، چیزی که هر جوانی آرزوی آن را دارد و هر پیری میداند که اگر آرمان شهری نباشد در هیچ دنیایی همچین چیزی محال ممکن است درست مثل معنای آزادی و برابری از دیدگاه ژان ژاک روسو هیچکس نباید آنقدر پولدار باشد که بتواند کسی را بخرد و هیچکس نباید آنقدر فقیر باشد که مجبور باشد خود را بفروشد. فکر میکنم این عقلانی ترین شکل برابریست
وگرنه هر کارگری که به قدرت میرسد نیز دیگر خود را از طبقه کارگر نمیداند.پدر با عقاید فرزندانش مخالف است پدر به اعتصاب دست نمیزند پدر همچنان کار میکند. هیو میگوید که پدرم مغز خانه و مادرم قلب خانه بود. اما من میگویم اینطور نبود پدر جدی و با احساس بود اما پیرو سنت و مردانگی بود.

مثل جایی که مادر به هیو گوشزد میکند در مدرسه دعوا نکند اما پدر پسرش را با بوکس آشنا میکند و میگوید: عقب نشینی چرا ولی شکست هرگز. مثل جایی که از نظر مادر فکر کردن به پر کردن وان سوراخ دار خیلی مضحک به نظر میرسد اما از نظر پدر اینطور نیست صرفا یک نوع حساب کتاب است.

به تصویر کشیدن های فورد از کشیشها بسیار جالب و عجیب است.آنها منعکس کننده یک اعتقاد و شروع یک داستان دیگرند
کشیش کیسی در خوشه های خشم کسی است که برای اولین بار به تام جود جوان می فهماند که آزادی چیزی گرانبها تر از تن دادن برای فرار از فقر است میل به رهایی از اسارت به پرواز کردن به عصری بعد از رکود اقتصادی بزرگ آمریکا تقابل دو کشیش در چه سرسبز بود دره من نیز بسیار خوب درآمده است.

چه سرسبز بود دره من _ نقد هنری
کشیش اول یا همان خادم کلیسا کسی است که جهنم را به خورد مردم میدهد کاری میکند که مردم باور کنند لایق جهنمی سخت و دردناک تر از هزار بار زندگی گردن در عذاب هستند. کشیش گریفود کسیست که در سخنرانی بی مانندی رو به مردم دره میکند و میگوید: اگر این جایید نه برای عشق به خداوند بلکه به دلیل ترسیست که از او دارید. او به مانند تمام مردم عادیست نه یک تافته جدا بافته از بهشت، نه یک نسخه کوچک از انجیل او خودش است درستکار و مهربان کسی که به هیو دوباره راه رفتن را می آموزد به آنگهاراد عشق و به پدر و هیو به هردو مسائل پر کردن وان با آب را!  جایی هیو در رابطه با او میگوید :
به نظر میاد در جایی از درونش مریض باشه نگاهش اون نگاهش مریضه. فکر میکنم این زیباترین جمله در باب کسی است که در تنهایی به سر میبرد او درباره آنگهاراد مینویسد :

اگه دوباره ببینمش این قدرت رو پیدا نخواهم کرد که ترکش کنم

بله جان فورد فیلم را با وصال و پایان خوش تمام نمیکند اما فهم عشق را آسانتر میکند به دور از کلاسیک و کلیشه فیلم در فرم نیز بسیار نسبت به دیگر اثرات آن زمان پیشتاز است.تکنیکها و روشهای فورد بیشتر از آن که جنبه ی زیبایی شناختی داشته باشد جنبه ای برای القای مفاهیم است در پایان ما نمیدونیم که چرا هیو دره را ترک میکند آیا بالاخره توانسته است سطح سوادی خود را بالا ببرد و به قول پدرش یک دکتر یا وکیل موفق شود ؟ آیا در آن پنجاه سالی که در دره اتفاق میافتد آنگهاراد به گریفود رسیده است؟. آیا برادرانش برای همیشه بازگشته اند؟ آیا هیو بعد از این همه سال به پیش برادرانش میرود؟ نمیدانیم!

تنها چیزی که میدانیم این است که با آن همه عشق و وابستگی هیو به دره او دره را ترک میکند که شاید برای او بهتر باشد خوب که نگاه میکنیم هیو انعکاس جان فورد است.ادای دین ای که او نسبت به سرزمین خود داشته و حال آن را بدرود گفته
به هر حال هیو فورد نیز در واپسین دیالوگها از دره به نیکی یاد میکنند از تمام آنچه که گذشت. مادری که به حمایت از پدر از هیچ چیزی نمیترسید و در زمستان به عصیان برمیخواست. از پدر زمانی که پسرانش همه او را رها کردند تنها چیزی که میخواست تمام شدن غذا و ترک نکردن میز بود از خودش که با سرفه به پدر میفهماند هنوز او را دارد.
از شجاعتهای خواهرش در حمایت از زنان دره، از زیبایی زن برادرش، از پسری که باعث شد او بوکس یاد بگیرد، از مشکلات فاجعه بار معدن. همه چیز در این فیلم به شعری کوتاه میماند.

شعری از حماسه و شجاعت
بله جان فورد خود را اینگونه معرفی میکند: «نام من جان فورد است. من وسترن میسازم»
اما او چیزی فراتر از همه این هاست. چیزی از جنس خانواده و سرزمین

یادداشتی از نازنین اوحدی

رسانه نقد هنری

رسانه مستقل نقد و پژوهش هنر در همکاری فرهنگی با فصلنامه مطالعات هنر و زیباشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا