یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان

شاید بشر چیزی را گم کرده است

یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان

شاید بشر چیزی را گم کرده است

یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان – رسانه نقد هنری

برگمان در فیلم شرم موقعیت انسان در زمان جنگ و اثری که جنگ بر خلق و خوی انسان میگذارد را نشان میدهد و به روابط نیز می پردازد. ایوا و جان زوجی هستند که زمانی ویولن نواز بوده اند. حال در مزرعه ای که راه انداختند مشغول هستند گویا هدف آنها این است که در آرامش به دور از جنگ زندگی کنند و کاری هم به سیاست ندارند اما جنگ به صورت بی رحمانه ای سایه خود را بر زندگی آنها و تمام افرادی که زمانی زندگی میکردند انداخته است
جنگی که تمامی ندارد و انسانی که از واقعیتها فرار میکند تا بتواند لحظه ای زندگی کند. انسانی که درگیر سیاست نیست ولی چه بخواهد و نخواهد درگیر جنگ و سیاست میشود و بر روی آن اثر می گذارد.
ایوا و جان زوج هنرمندی هستند که نمیخواستند درگیر جنگ و سیاست باشند، اما این واقعیت تلخ رویاهای آنها را پاک کرد واقعیتی که معلوم نیست تا کی ادامه داشته باشد. این سوال بارها و بارها از زبان آنها مطرح شد معلوم نیست این جنگ کی تمام میشود؟

یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان
یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان

در صحنه ای ایوا و جان در حیاط در بین درختان و زیر نور آفتاب مشغول غذا خوردن هستند و درباره آینده سخن میگویند تمرکز دوربین روی ایوا است که آرزوهایش را با جان در میان میگذارد و دوست دارد مادر بشود چون میخواهد حسی را درون خودش کشف کند و از آینده ای سخن میگوید که زیبا آرام و لطیف است و باتمام شدن جنگ حاصل میشود
ولی این جنگ کی تموم میشود ؟ بشر چه زمانی دست از کشتن بر میدارد ؟
شاید بشر چیزی را گم کرده است. چیزی که حتی در پی آن هم نیست.
وقتی هنوز ایوا و جان با چهره واقعی جنگ رو به رو نشده اند و هنوز میتوانند نور آفتاب را روی درختان مشاهده کنند
چشمانشان برق میزند. نوشیدنی میخورند و از آینده سخن میگوید آیندهای که معلوم نیست در دستان چه کسی است و قرار است به چه شکلی باشد.
در جایی جان به ایوا میگوید بعد از غذا دادن به مرغ ها موسیقی تمرین کنیم. ایوا هم به ایتالیایی یاد گرفتن فکر میکند و دوست دارد فرزندی داشته باشند.
ولی اینها فقط یک رویا است!
ناگهان ایوا و جان در آن لحظه هستند. در لحظه ای دیگر صدای بمب ها همه جا را احاطه میکند و تنه زیبای درختان در آتش
میسوزد امروز صبح جان و ایوا لیوانهای برق و گیاهان را زیر نور خورشید تماشا میکردند و نوشیدنی می خوردند
و چند دقیقه بعد شعله های آتش وحشت و بمب و اسلحه ایوا و جان را احاطه کرده بود.
ایوا برای کمک میرود ولی جان به آن میگوید که نمی خواهد او برود. امکان دارد اتفاقی برایت پیش بیاید ولی ایوا با جان مقابله میکند و سربازها جان و ایوا را محاصره میکنند و به آن ها شک میکنند که آنها کسی را کشته اند یا نه.
ایوا و جان میخواهند به آنها بگویند که کاری به کار کسی ندارند و عقیدہ سیاسی خاصی ندارند و پیرو کسی نیستند ولی سربازها ایوا را مجبور میکنند تا مصاحبه کند و حتی بعد ها متوجه میشود که صدای ایوا را در مصاحبه تغیر دادند و به آن
اتهام بی جا زدند و با خشونت با آن رفتار میکنند

یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان
یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان

ایوا میخواهد بگوید که او از چیزی خبر ندارد حتی رادیو آنها خراب است
ولی کسی نیست که بفهمد سایه جنگ و ظلم رفته رفته تاثیرات عمیقی روی ایوا و جان میگذارد. مخصوصا روی جان، جان یک نوازنده بود که حتی حاضر نبود به مرغی شلیک کند. حال جان به موجودی عجیب و غریب تبدیل شده است که فقط و فقط به فکر بقای خودش است.
در جایی حتی جان یک فراری را میکشد و خیلی راحت پوتین های او را پا میکند و میگوید که پوتین های خودش دیگر کهنه شده بود ایوا از دیدن این صحنه ها سرگردان و گیج میشود و نمیداند باید چه کند و کجا پناه ببرد
این زوج در واقع دیگر رابطه ای با هم ندارند ایوا در صحنه ای که متوجه شدند که قرار نیست از این بلا خلاص شوند به جان می گوید: وقتی جنگ تموم شود بچه دار می شویم
اما جان می گوید: جنگ هیچ وقت تموم نمیشود
ایوا دیگر زندگی را درون خواب هایش و رویاها دنبال میکند و می گوید  ای کاش میشد که انسان از چیزی خبر نداشته باشد
در صحنه ای  دیگر ایوا به جان میگوید
فکر میکنی چی میشه وقتی کسی که خواب مارو دیده از خواب بپره و از اون چه دیده شرمگین باشه ؟ شرم برگمان در واقع تصویری است که انسان باید با آن مواجه شود و از آن خجالت بکشد.
ایوا و جان میخواستند سازهایشان را در دست بگیرند ولی در حال حاضر اسلحه در دست دارند که زنده بمانند و برای بقا هر کاری انجام بدهند. مخصوصا جان. چطور میشود که انسان جنازه های بی جانی که روی زمین افتاده است را ببیند و از کنار آن رد شود و باز هم به فکر زنده ماندن و بقا باشد؟ ایوا دنبال جان میرود که سوار قایقی بشوند و فرار کنند. اینجا هم امیدی در کار نیست امیدی که شاید با مرگ حاصل شود ولی از کجا معلوم ؟ انسانها در این قایق روی آب معلق و بلاتکلیف هستند و سعی
می کنند خود را سیر کنند و زنده بمانند.
شاید این فکر در سرشان جاری شود که بعد از پشت سر گذاشتن این اتفاق ها چگونه باید زندگی کنیم؟
در صحنه ای قایق به جسدهای بی جانی که روی آب معلق هستند برمی خورد و آنها را کنار میزنند تا رد شوند
ولی گویی دیگر چیزی باقی نمانده آن جسدها روزی رویای دفاع از کشور و حتی انتقام را در سر
داشتند. ولی حالا بیجان و شناور روی آب تمام شده اند ایوا و جان با دیدن این صحنه دیگر نمی دانند باید چه کاری انجام
دهند

یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان رسانه نقد هنری
یادداشتی بر فیلم شرم ساخته اینگمار برگمان

دوربین چهره ی ایوا را نشان میدهد و ایوا خوابی را تعریف میکند از درختان زیبا و خانه های زیبا ستون های بلند و پارک و دیوار بلندی که کنار آن گلهایی است که هواپیمایی ناگهان آن را به آتش میکشد .ایوا سوختن گلها را در آب سبز رنگ تماشا میکند و گویی دختری دارد که آن را در آغوش گرفته و آن را حس میکند.
سعی میکند چیزی را به یاد بیاورد. چیزی یا کسی را  که فراموش کرده است؟ به راستی آنچه از خاطر ایوا رفته چه بوده است؟

 

یادداشتی از پانیذ منصوری

رسانه نقد هنری

رسانه مستقل نقد و پژوهش هنر در همکاری فرهنگی با فصلنامه مطالعات هنر و زیباشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا