دو شاهی امید

سرگذشت دلباختگی، نگاهی به فیلم درخشان رناتو کاستلانی

دو شاهی امید

سرگذشت دلباختگی، نگاهی به فیلم درخشان رناتو کاستلانی

دو شاهی امید- رسانه نقد هنری

دون آمور: درون او آتشی شعله میکشد که حتی این سودا هم نمیتواند آن را خاموش کند.

سرگذشت دلباختگی کارملا در رویارویی با سرباز تازه از راه رسیده.دختری شیدا که در راه رسیدن به خواسته هایش حاضر است تمام سد های جلویش را رد کند و موفقیت را به فرجام بنشاند و آنتونیو سربازی که به تازگی از خدمت برگشته و باید برای جبران ضرر های خانوادگی اش مجبور به انجام کار های پاره وقت شود و در همین حین با دختری آشنا میشود که هیچ جوره نمیتواند او را از خود دور کند،دخترک همیشه و هر لحظه به دنبال آنتونیو میرود تا بلکه بتواند مهر و محبتش رو در دل او بنشاند و اورا به سمت خود بکشد.

شاید این خلاصه بتواند تنها گوشه ای سطحی از فیلم را نشان دهد و مخاطب را با داستان آشنا کند، اما آن چیزی که چشمگیر است: قصه شیدایی آنتونیو و کارملا بود که نوری روشن در آسمان تاریک ترس است که امید،این روشنی را برای آنها منعکس میکرد و راه را در جنگلی تاریک به آنها نشان میداد تا با چالش ها روبرو شوند و شجاعتشان آنقدری باشد که سنگ های میان راهشان را تکان دهد و با ترس های درونیشان روبرو شوند. بعد از گذر از سنگ،خار،شیشه و طوفان،رنگین کمان شادی به روی آسمان نمایان شد و خار ها تبدیل به دشتی از رز سرخ شدند و سنگ ها،سنگ فرشی سبز که به روی آنها قدم بردارند،این کاری است که امید با زندگی و عشق پاک آنها کرد. از حال و هوای حاکم بر فیلم میتوان متوجه جو مسلط اجتماعی آن دوره شد.

بعد از خاتمه ی جنگ و سرنگونی فاشیست ها، با اینکه بهار به ایتالیا آمد، اما همچنان فقر و بیکاری در این دوره حاضر بود. فیلمسازانی که دغدغه بازگویی مشکلات جاری جامعه ایتالیا را داشتند،رشد برای آنها بیشتر از هروقت دیگری نمایان شده بود و امکان روایت کردن بحران های جامعه جنگ زده برایشان فراهم شد.

شاید بتوان به آن اتوبوس خراب اشاره کرد که حتی بعد از فروختن اموال خودشان باز هم نتوانستند اتوبوسی سالم را در اختیار داشته باشند و البته شرایط جنگ زدگی آنها هم بی اختیار نیست و یا کارکردن دختران تا آن اندازه که بتوانند خرجی برای زندگی شان صاحب شوند،خاکستری که بعد از آمدن پسرک به خانه تبدیل به آتشی گرم در دل مادر شد،در و دیوار های نابسمان و ویران شده شهر که اجازه قضاوت کردن را به ما میدهد و یا دزدی هایی پنهان و دور از چشم با دروغ هایی آلوده به انکار که از زبان مادر برای خوردن غذایی گفته میشود و دزدی هایی که بدور از انتظار پسرک نیست،گرانی حاکم بر شهر که شاید مجبور به فروختن کلاه خود شوید یا از اسب هایتان به عنوان نان شب خود استفاده کنید تا بتوانید اتوبوسی بخرید.  اما با همه این ها این فیلم پیام خود را به سادگی و راحتی به مخاطبین رنج کشیده خود رساند،امید در بی امیدی، امیدی که در آن مردمان با وجود شرایط سخت اقتصادی و زندگی که دارند دیده میشود میتواند نمونه ای از ذهن روشن و حرکت به جلو در راهشان باشد که آن هارا متوقف نمیکند،مانند شرطبندی مادر آنتونیو در بی پولی بر روی شماره ها،ایستادگی کارملا در برابر دهان های گشاده گوی تپه.

مردمان دهکده کوچکشان به دیدن آخر داستان ها نشستند و منتظر ماندن تا ببینند قرار است چه شود این روایت عاشقی! بدن عریان و پاهای برهنه ی کارملا میتواند پایان سختی هایی که به نتیجه ای به شیرینی عسل باشد را نشان دهد و مادری که هنوز هم به عنوانی نمادی از پسر خود یاد میکند برای گذراندن زندگی و مردمانی که خودشان در اوج ناتوانایی حاضر نیستند برای آنها چیزی کم بگذارند و نوبت به نوبت برای پا کردن کفشی زیبا صف میکشند میخواهند مهر مادری و عشق پدری را به او نشان دهند،درواقع آنها این عشق را ستایش میکنند و برایشان از نان خود میگذرند تا بتوانند این علاقه را گسترش دهند.

دو شاهی امید حتی میتواند نفوذ نیرویی برای تماشگران در زندگی شان باشد که بتوانند مشکلات خود را راحت تر جلوه بدهند و همذات پنداری با فیلم داشته باشند و بدانند تنها نیستند و فیلم بتواند نقطه ای برای شروع امید در دل انها باشد.  امید برای آنان قدرتی برای ادامه زندگی بود حتی اگر به بنبستی میرسدند باز هم امید راه را برایشان هموار میکرد و انان را به جلو حرکت میداد.

 دو شاهی امید
دو شاهی امید

Antonio

آنتونیو سربازی که بعد از مدتی به شهر کوچک مادری خود برگشته و شخصی ماهر با توانایی در همه زمینه ها.هرکاری را که به او پیشنهاد میشود را برای رفاه خانواده خود انجام میدهد.شهری دهقانی که ثروت کمی دارد.آنتونیو در خانواده ای متولد شده است که پدری ندارد و خود او تنها کسی است که باید هزینه خود و زندگی مادر و خواهرانش را تهیه کند.

او هیچگاه از تلاش خود دست برنمیدارد و همواره برای ارزوی خود و زندگی خانواده اش تلاش میکند. او دیگر از دخالت و کنترل های مادرش خسته شده،به دنبال پیدا کردن موقعیتی برای ساخت زندگی خود است.

Carmela

دختری شاد و سرخود است و البته کسی که از تلاش های خود در هر راهی دست نمیکشد و هدف اون به ثمر نشستن خواسته هایش است هرچقدر هم که مانع در جلوی او باشد.

او متولد شده در یک خانواده ای سختگیر و مرد سالار است، مادری دلسوز اما پدری که او را متوقف میکند،میتوان به وضوح دید که کارملا دختری نیست که هر خانواده ای آرزوی داشتن او را دارد،خانواده او به او اجازه کاری را به نمیدهند اما او توجه ای به این موضوع ندارد در اخر همیشه کار خود را انجام میدهد.

دختری که پا به پای تمام سختی ها میماند و اما از خواسته خود نمیگذرد و آن را هرطور که شده بدست می اورد،کارملا میتواند کامل کننده آنتونیو باشد.

جنبش نئورئالیسم ایتالیا

بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم،مصادف با شروع جنبش نئورئالیسم ایتالیا، دو سنت ارزش امید مردم را به دیدن حقایق زندگی،عشق و امید در درد و رنج فراخواند.

 در همین حین افرادی با بهره مندی ازتجهیزات زیر آواره ها تلاش بر ساخت فیلم هایی داشتند که به راحتی بتوانند در آن از معضلات اجتماعی ، مشکلاتی چون بیکاری گسترده و تورم و فقرو … حرف بزنند و وقایع آن دوره همانطور که هست و نه آنطور که به دنیا نشان میدادند،نشان دهند.

کارگردانان سعی بر نشان دادن راستی به وسیله سینما داشتند،طبق عقیده آنها سینما باید هم و غم خود را بر طبیعت خود و بر نقشی که در جامعه دارد متمرکز کند و نشان دهد.

سینما باید قسمتی از زندگی روزمره به نظر برسد که به تصویر کشیدن (واقعیت بیرونی) کمک میکند و مخاطبان را با آن آَشنا میکند،این یکی از اساس های این جنبش میباشد و از او به عنوان دیدگاهی اخلاقی یاد میکنند.

بعد اخلاقی این جنبش آنجا است که جنبش نئورئالیست می‌توانست به مسایل شخصی آدم‌های فیلم، اهمیتی عمومی ببخشد،از این نظر اهمیت بسیاری برای مردمان داشت.

نئورئالیسم تنها دعوتی به رئالیسم بیشتر است و تأکید آن بر موضوعاتی مانند معاصر،زندگی طبقات زحمتکش، فقر و … است. زندگی وارد زیست روزمره طبقات محروم جامعه می‌شود، جزئیات روزمره‌ای مانند تأکید بر شیوه راه رفتن، شیوه غذا خوردن،

 حرف زدن و … برای درک بهتر و بیشتر،از ترکیب بازیگران و نا بازیگران استفاده میکردند. نشان دادن واقعیت و حقیقت درونی نیاز به لوکشین های واقعی مانند خیابان و روستا دارد و نیاز است که فیلمسازان به میان مردم بروند تا واقعیت را ثبت کنند. برای دوری از تصنع و نزدیک کردن روایت به واقعیت بیرونی معمولاً سعی میکردند از نماهای داخلی ، میزانسن بندی و چینش صحنه در استودیوها دوری کنند.

در فیلمبرداری و تصویر برداری استفاده از قاب های نا آراسته و فی البداهه مرسوم بود و فیلم ها به سبک فیلم های مستند بود و برای القا کردن واقعیت بیشتر به تماشگر از دوربین روی دست هم استفاده میکردند و نور طبیعی هم در فیلمبرداری از الویت های این جنبش بود. معمولا فیلم های ساخته شده به برهه ای خاص از زندگی شخصیت های فیلم میپردازد و به پیش و پس آن کاری ندارد. یکی از ویژگی های مهم و اصلی این جنبش که برخلاف هالیوود کلاسیک است، استفاده از عنصر ” تصادف ” به جای روابط علت و معلولی،که نتیجه این عنصر نزدیک تر شدن به ماهیت و ذات اصلی زندگی است.

سخن پایانی

این فیلم با فهم پذیری بسیار مخاطبین زیادی را در زمان خود به خود جذب کرد.

فهم پذیری در این فیلم به گونه ای به تصویر در آمده است که گویی انگار گوشه ای از زندگی خود یا دیگری را دارید میبینید و از هیچ سردرگمی و ابهامی خبری نیست  به آن گونه که بعد از دیدن عشق دو جوان و سختی ها و رنج هایی که در آن دوره پابرجا بوده مطمئنا زمانی که بعد از تماشای این فیلم سینما را ترک میکردید خود را با خنده ای گشاده بر صورت می دیدید.

امید در فیلم ستونی برای پایداری و کارمایه ای برای تماشاگران امید.

 دو شاهی امید رناتو کاستلانی
دو شاهی امید رناتو کاستلانی

آنتونیو: نگران نباش چون کسی که مارو آفریده فقیر نیست.

مشکلاتت را زندگی کن و از درون آن ها متولد بشو و جوونه بزن و رشد کن

یادداشتی از بهار کامیار

رسانه نقد هنری

رسانه مستقل نقد و پژوهش هنر در همکاری فرهنگی با فصلنامه مطالعات هنر و زیباشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا