شب های کابیریا
شاهکاری از مکتب نئورئالیسم

شب های کابیریا
شاهکاری از مکتب نئورئالیسم
شب های کابیریا ـ رسانه نقد هنری
در سال های پس از جنگ جهانی دوم که ایتالیا درگیر تورم بیکاری و فقر سراسری بود فیلمهایی با محوریت طبقات ضعیف جامعه من جمله کارگران،کشاورزان و حتی روسپیها ساخته شد که این فیلمها با تاثیر پذیری از رئالیسم شاعرانه و حتی مارکسسیم در مکتبی تحت عنوان نئو رئالیسم یا همان واقعگرایی نو شناخته میشوند.شبهای کابیریا هم از این قاعده مستثنی نیست.
شبهای کابیریا شاهکاری از مکتب نئورئالیسم ایتالیا به کارگردانی فدریکو فلینی است.
فلینی فیلمنامه نویس و کارگردان ایتالیایی است که در ابتدا تحت عنوان دستیار روسلینی، کارگردان شناخته شده نئورئالیست مشغول به فعالیت بود و در عمده آثار او من جمله شبهای کابیریا علاقه این کارگردان به شرایط سخت و تامل برانگیز انسانی و نحوه رهایی از این موقعیتها به چشم میخورد.
این فیلم روایتگر زندگی پر چالش کابیریا روسپیای سرسخت و امیدوار است که در محلهای فقیر نشین در حومه شهر رم زندگی میکند.
کابیریا خود سوار بر قطار زندگی است و مخاطب از همان ابتدای فیلم به همراه او در این ترن هوایی احساسی به صورت پیاپی هم متاثر میشود و هم لبخند میزند.
کابیریا در این سفر در عین حال که از واقعیتهای ناراحت کننده و دشوار زندگیاش میگذرد به دنبال عشق، خوشبختی و همسفر نیز میگردد.
در شبهای کابیریا فلینی تصویری صریح و صادقانه از فقر و استیصال طبقه ضعیف جامعه را به نمایش میگذارد.
خانه سنگی کابیریا که درب ورودی آن با آویزهایی کریستالی تزئین شده و محلهای در حومه شهر که بیشتر به بیابانی میماند که با روسپیها و افراد بی کار و بیعار زینت داده شده است و فلینی که سعی دارد در طول فیلم به مبارزه این افراد به حاشیه رانده شده و مشکلاتی که در جامعه با آن دست و پنجه نرم میکنند بپردازد و روشن سازد.

بازی بازیگر اصلی فیلم شب های کابیریا
بدون شک یکی از نقاط قوت و بسیار حائز اهمیت این فیلم بازی درخشان و تحسین برانگیز جولیتا ماسینا همسر فدریکو فلینی، در نقش کابیریا است که به سبب بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن را از آن خود کرد.
بازی جولیتا ماسینا بسیار عمیق و باور پذیر است و او به راحتی آب خوردن در میان سربالاییها و سراشیبیهای زندگی کابیریا گذر میکند.
چهره واضح و رسای ماسینا قابلیت انتقال هرگونه احساسی را به مخاطب داراست و او با چهره و میمیک صورتش چنان طیف گستردهای از احساسات و عواطف را منتقل میکند که هر مخاطبی را انگشت به دهان وامیگذارد و راه دیگری به جز تحسین خودش باقی نمیگذارد
احساسات منتقل میشوند، از شادی و هیجان بگیر تا عم و اندوه و ناراحتی و حتی در سکانس پایانی فروپاشی روانی کابیریا.
بازی فوقالعاده ماسینا باعث میشود که مخاطب از همان ابتدای فیلم خودش را با کابیریا در این سفر همراه بداند و ناراحتی و خوشحالی کابیریا چنان برایش ملموس باشد که چارهای جز همدردی و همدلی با شخصیت اصلی این فیلم باقی نماند.
فلینی در شبهای کابیریا استاد متعادل کردن لحظات تلخ و تراژیک فیلم با اضافه کردن چاشنیهایی از طنز و کمدی است این نوع از کارگردانی باعث شده که شبهای کابیریا علاوه بر این که فیلمی اثر گذار و تکان دهنده باشد قابلیت سرگرم کردن مخاطب را هم داشته باشد.
وقتی که پای بررسی شبهای کابیریا به میان باشد بدون شک نمیتوان نحوه فیلمبرداری فیلم را نادیده گرفت.
لانگ شاتهایی که احساس غوطه ور شدن در دنیای کابیریا و فالوشات هایی که با نزدیک شدن به سوژه احساس صمیمیت بیشتری را در مخاطب بر میانگیزد از نقاط قوت این اثر درخشان محسوب میشود.
فیلم به طور کامل سیاه و سفید است و کنتراستهایی که در این فضای سیاه و سفید وجود دارد در راستای کمک کردن به فضای تراژیک داستان تاثیر به سزایی بر مخاطب میگذارد و واقعیتهای خشن زندگی و حرفه نامقبول کابیریا را همچون برقی به چشم مخاطب میکوبد.
اما این ملو درام آغشته شده به داستان باعث میشود این سیاهی و سفیدی ها آن چنان که در نوآر در چشم مخاطب جرقه میزند و حتی گاهی آزاردهنده هم هست نباشد.
پایان فیلم نقطه اوج این ترن هوایی احساسی است که کابیریا بر آن سوار است و از همان ابتدا مخاطب را هم با خود همراه میکند.
کابیریا دچار فروپاشی روانی میشود زیرا آخرین مرد داستان هم مرد رویاهای او نبود و تنها نقابی از دروغ به خود آویخته بود اما باز هم طولی نمیکشد از زمانی که کابیریا بر زمین افتاده و عاجزانه از مرد در خواست مرگ میکند تا زمانی که دوباره لبخندی آغشته به اشک بر روی صورتش ظاهر میشود.
پایان فیلم هم دلخراش و ناراحت کنندهاست و هم امیدوارانه و تسلی بخش
کابیریا برای من یاد آور زندگی متلاطم انسان با همه پستی و بلندیهایش و در نهایت انعطاف پذیری عجیب و غریب آدمی است.
یادداشتی از کوثر گلزاری






