نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز

مصاحبه ای با نویسنده و کارگردان اثر، دکتر بهنام ترابی

نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز

نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز_نقد هنری

رسانه نقد هنری در این مطلب با دکتر بهنام ترابی، نویسنده و کارگردان نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز مصاحبه ای متنی منتشر کرده است. 

_ضمن سلام و تشکر بابت وقتی که در اختیار رسانه نقد هنری قرار داده اید، قبل از هر چیز باید سلام و خوش آمد گفت. 

دکتر بهنام ترابی: سلام و خیلی خوشحالم که پیش رسانه نقد هنری، رسانه ای  دانشجویی هستم و به تک تک کسانی که به رسانه فعالیتی انجام می‌دهند افتخار میکنم. در خدمت رسانه هستم و سعی میکنم که به  هر سوالی که گفته بشه پاسخی مختصر و علمی بدهم. همچنین آرزو میکنم که رسانه نقد هنری همواره موفقیت و رشد روز افزون داشته باشد.

_ پروسه آغاز نمایش و چشم اندازی که داشت از کی شروع شده ؟ انتهای این مسیر رو کجا میدید؟

دکتر بهنام ترابی :خارج از فصل سوزاندن مورچه های قرمز گروهی که ما امروز داریم. گروهی است که برای کار دانشجویی خلق شد. به عنوان استاد گروه نمایش من احساس میکردم که جای خالی ای وجود دارد. فقدانی بین بحث آکادمیک و عملی. وجود داشتن یک گروه نخبگانی که خارج از تمام مقوله های مالی به هنر والا و high art بپردازد. کار دانشجویی کند اما امید داشته باشد که در آینده تمامی ارزش های هنری که روزگاری برای آن تلاش کرده است استحاله پیدا می‌کند و تکمیل میشود.
طبیعتا به واسطه چنین ایده ای در سال گذشته به یکی از دانشجویانم، نگار حاجیانی، مشاوره ای در این زمینه دادم. که ساخت نمایش « یونسکو شدن » را در پی داشت. طبیعتا این رسالت استاد بودن من در دانشگاه بود. وقتی این کار انجام شد. حس کردم که گروه حالا به ظرفیتی رسیده است که می‌تواند به سراغ اثری با دغدغه ای اجتماعی تر برود. به واسطه همین چند نمایشنامه نوشتم. فصل سوزاندن مورچه های قرمز با در نظر گرفتن تجربه ای زیسته در زمینه های اجتماعی نسل خودم و نسل پیش و پس از خودم است. اثری که سعی کردم حائز مولفه های مدرن باشد.

نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز
عکس هایی از شب های اجرای نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز

_نمایش در بطن خود به کدام یک از دغدغه های درونی شما نزدیک بشود؟

دکتر بهنام ترابی: هیچ متنی از نویسنده جدا نیست. چنین سوالی آنقدر برای یک نویسنده آسان نیست که بتواند به آن جواب دقیقی بدهد. بخش اعظمی از الهامات یک نویسنده مربوط به ناخود آگاه است. چه نمایشنامه ، چه رمان و چه شعر مربوط به بخشی از وجود است که شاید حتی برای خود نویسنده هم گنگ باشد. نمیتوانم به صورت دقیق بگویم که درباره چه چیزی نوشتم. اما می‌توانم بگویم که خودم چه شخصی هستم. از این دید ، من آدمی هستم که برایم انسان با تمام زوایای پنهان در اولویت است. این نمایشنامه هم در پیرامون انسان معاصر است. 

_دقیقا چنین چیزی در نشستی با عباس معروفی هم مطرح میگردد. که اعلام میدارد تفاوتی ندارد وقتی محوریت هرچیزی در ادبیات انسان است. فکر میکنید تئاتر چقدر ظرفیت پذیرش و گنجایش این متن را داشته است ؟ آیا بستر مناسبی برای این متن بوده است؟ 

نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز
عکس هایی از شب های نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز

دکتر بهنام ترابی: به قول پیتر بروک «تئاتر سخت ترین شکل از هنر است». من احساس میکنم که تئاتر بروز دهنده آن سوی تاریک تر وجود بشر است. ظرفیت صحنه تئاتر نامحدود است. تئاتر بستری برای مواجه انسان با صحنه خالی است. بهترین بستر برای خود ارجاعی است. چرا تئاتر نه؟ تئاتر جایگاه بسیار مناسبی برای این متن است. شاید به این دلیل که من برای نشان دادن آن چیزی که در ذهن دارم قلم و تئاتر را در اختیار داشتم. سعی کردم آفرینش را در جایی نشان دهم که متعلق به آن هستم. 

_در طول فعالیت های هنری شما بار ها به گروهی به نام گروه ملویل اشاره شده است. تاریخچه این گروه چیست ؟ در صدد چه چیزیست ؟ 

دکتر بهنام ترابی: گروه ملویل تاریخچه دیرینه ای ندارد چرا که گروهی نوپاست. اما همیشه خانه ای بوده است برای تمام علاقمندان که بتوانند بدون دغدغه های مالی در امر هنر رشد کنند. میشود به آدم ها کمک کرد که شکوفا بشوند. گروه ملویل بستری برای چنین نگرشی بود. اسم گروه می‌توانست هر چیز دیگری باشد. جیمز جویس باشد یا ارنست همینگوی. فرقی نمیکرد چیزی که گروه را گروه ملویل می‌کرد، روح درونی اعضای آن بود. 

_سوال بعدی در ادامه سوال قبلی است. شما قشر دانشجو را برای بودن و ساختن انتخاب کردید. از سختی های کار با این قشر بگید. 

دکتر بهنام ترابی:طبیعتا با قشری رو به رو هستیم که بسیار جوان اند. مشکلی که هست ، عدم وجود تجربه است. فشاری که روی بچه ها هست بسیار مشخص است. ساختار تئاتر دانشجویی در ایران سالهاست که دچار مشکل است. معضل بزرگیست که تئاتر دانشجویی از بدنه تئاتر حرفه ای جدا شده است. معیار و محک ما برای سنجش تئاتر تنها اعضای تئاتر حرفه ای هستند در صورتی که تئاتر دانشجویی بسیار میکوشد آوانگارد باشد. چنین چیزی بسیار در آینده چالش های زیاده به وجود می آورد. اعتماد به نفس را در جوانان میکشد. یادشان می‌رود که چقدر بی نظیرند و تا چه اندازه می‌توانند خوب باشند. 

_چقدر فعالیت های آکادمیک شما و نقش گسترده شما در امور آموزشی در خلق چنین اثری به کمک شما آماده است ؟ با هم پوشانی داشته است یا یک در راستا قرار نگرفته است ؟ 

بهنام ترابی : قطعا اگر فضای آکادمیک نبود هرگز این ها حاصل نشد. من هرچیزی که ساختم و نوشتم به علت عشق و علاقه قلبیم به دانشجویان/ فرزندان خودم بوده است. 

نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز
عکس هایی از شب های نمایش فصل سوزاندن مورچه های قرمز

_شاید نمایشنامه ظرفیت آن را داشت که از یک شخصیت تاریخی دیگری استفاده شود. چرا شما برای داستان خود به سراغ مارکی دو ساد در قرن ۱۷ رفته اید؟ 

بهنام ترابی: شاید به علت تفاوت. من همیشه احساس میکنم جامعه با داشتن تفاوت هاست که به حیات خود ادامه می دهد. شاید به این دلیل بوده است که من به سراغ یکی از نامتعارف ترین شخصیت های تاریخ رفتم. یک لیبرتن با روحیاتی  بسیار متفاوت. پرداختن به انسانی که درگیر روان نژندی است و این که جامعه چگونه باعث این موضوع میشود شاید دلیل مناسبی برای انتخاب این شخصیت باشد. البته که نمایشنامه درمورد مارکی دو ساد نیست. مارکی دو ساد دستمایه ای است برای نشان دادن چیزی مهم تر. اما به هرحال ادای دینی به پیتر وایس و پیتر بروک است. البته که اقتباس نیست بلکه خلق جهانی متمایز با شخصیت هایی هم نام است و در عین حال نشان از علاقه من به سنت صحنه خالی است. 

_پوستر نمایش، نقاشی ای از اندره روبلف نقاش قرن ۱۵ است. که آندری تارکوفسکی هم درباره روبلف فیلمی ساخته به همین نام. که تارکوفسکی هم گفته است که هرگز در صدد خلق زندگی نامه ای از شخصیتی تاریخی نیست بلکه درمورد انسان معاصر است. چقدر این شرح حال ها و رویداد ها الهام بخش شما بوده است ؟ 

دکتر بهنام ترابی: تارکوفسکی به تعمد این کار را انجام می‌دهد. نوعی رسالت هنری است که چگونه یک انسان می‌تواند به واسطه هنر به سوی اقلیم رستگاری رهسپار شود. من این نقاشی را برگزیده‌م چون فکر میکنم این اثری که ساختیم هم به نوعی رسالت هنری خودم بوده است. روزگاری به روبلف گفته بودند که دیوار های کلیسا را مملو از نقاشی هایی از دوزخ کند و او امتنا می‌کند چرا که می‌گوید نمیتواند عذاب های انسانی را ترسیم کند. قصه خودم در تلاش است تا چیزی بیشتر بگوید. 

_خارج از تمام مباحث مربوط به آفرینش، چقدر در کارهای اجرایی مصائبی رو متحمل شدید 

دکتر بهنام ترابی: گرچه این سوال از سوال های قبلی متفاوت است. دوست ندارم خیلی به آن بپردازم چرا که موجب سردرد و سردرگمی در خوانندگان است. من همواره سعی کردم که فعالیت کاری مستقلانه ای داشته باشم. در همین حد اکتفا میکنم. 

_طبق نشست مشترکی که با شما و خیریه کمک برگزار شده است. به دغدغه متن مبنی بر آزار و اذیت در جامعه همسالان اشاره شده است. تاثیرات طولانی مدت این آسیب در بزرگسالی و …. آیا متن به آسیب شناسی این معضل میپردازد ؟ 

دکتر بهنام ترابی: گرچه این دغدغه هم همه دغدغه متن نیست. همواره همه چی به انسان و زندگی بازمیگردد. متن تماما قابل تعمیم به مضامین متفاوت است. انسان آسیب دیده که روحش خراش برداشته می‌تواند در هر بستری خود را آسیب دیده تر پیدا کند. همکاری با خیریه کمک که برای شخص من به مثابه آگاهی اجتماعی بالاتری در بستر جامعه بود. جامعه ای که از فقر فرهنگی رنج میبرد. همکاری با خیریه برای من وظیفه ای اجتماعی بود که به آن جامه عمل پوشاندم. حداقل کاری که می‌توانم با مشارکت دادن یک خیریه انجام دهم همان آگاهی اجتماعی بود که بالاتر به آن اشاره کردم. 

_کار قبلی گروه ملویل که اجرا رفت. همچنان نوشته شما بود. نقطه مشترکی بین این کار و کار قبلی هست؟ 

دکتر بهنام ترابی: یونسکو شدن بر پایه نگارش مشترک من و برادرم ، بهرام ترابی شکل گرفته است. شاید آنچنان پاسخ دقیقی نباشد اگر بخواهم به صورت متکلم وحده به آن پاسخ دهم. زمینه اولیه یونسکو شدن بر نمایشنامه دیگر من یعنی « رنگ انار » بروز پیدا کرده است. روایت هایی که به بازخوانی و بازشناسی روابط می پردازند. در هر صورت نمیتوانم مدعی باشم که  یونسکو شدن تنها بازتاب عواطف درونی من است چرا که نویسنده دیگری هم وجود دارد. 

_از برنامه و کارهای آتی چیزی هست که بشود به آن اشاره شود ؟ 

دکتر بهنام ترابی: مثل هر انسان دیگری من هم در ذهن بسیار کارهایی دارم که دوست دارم عمر و فرصتم مجال آن را بدهد تا به سراغ آنها بروم. در حال حاضر من دو نمایشنامه نوشته  ام. طبیعتا رنگ انار را بعد از فصل سوزاندن مورچه های قرمز آغاز میکنم. نمایشنامه دیگری که اسم آن « سالائو یا بد اقبال است » هم با کارگردانی یکی از بچه های گروهم ساخته خواهد شد. مجموعه شعرم نیز در حال آماده سازی است. 

_توصیه نهایی و پایانی شما به جوانان دانشجو چیست ؟ 

دکتر بهنام ترابی: تنها و تنها یک توصیه وجود دارد. اعتماد به خود. با امید و اعتماد به یک نسل جدید جمله ای در پایان فیلم ایثار ساخته تارکوفسکی است. گمان نمیکنم که کاری در هستی باشد که انسان از پس آن برنیاید. فکر میکنم که ما دلیل بودن هستیم. خلقتی که وجود دارد. ما وجود داریم که کاری متفاوت کنیم. به توانایی هایشان شک نکنند و باور داشته باشند تا چیزی که میخواهند به آنی محقق شود. 

گزارشگر : نازنین اوحدی 
عکس های اجرا: پریناز جهانی

از طريق
عکس های اجرا: پریناز جهانی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا