نقدی بر نمایش میان دو نفس

نقدی از بهار کامیار

نقدی از بهار کامیار در رسانه نقد هنری

امتیاز ارزشیابی ۳ از ۵

میان دو نفس روایت زن و مردی است که تصمیم می‌گیرند بچه‌دار شوند و در هیاهوی زندگی شلوغ روزمره گم می‌شوند. بعد از اولین سقط جنین، زندگی آن‌ها در مرحله‌ای جدید قرار می‌گیرد و بعد از باز شدن درهای حقیقت، راهشان از یکدیگر جدا می‌شود. در آخر، بعد از گذشت مدتی و تجربه‌ی زندگی جدا، دوباره به یکدیگر می‌پیوندند و واسطه‌ای بین آن‌ها کودکان می‌شود.

مسئله‌ی مرکزی این اجرا تا پایان در قالب یک سؤال باقی می‌ماند، سؤالی که مخاطب را در طول اجرا دنبال می‌کند. ایده‌ی اجرا بیشتر در دیالوگ‌ها و قدم‌های شخصیت‌ها پایدار است و می‌تواند جدل، کشمکش و احساسات را در وزن صحنه دید. بدن، میزانسن و ریتم، حامل مضمون اثر هستند و به درک مخاطب از موقعیت و شخصیت کمک می‌کنند. با این حال، اجرا صرفاً نسخه‌ای صوتی رادیویی از نمایشنامه به نظر می‌رسد؛ متن مرکز اجراست و همه‌چیز در اختیار و در خدمت آن قرار دارد

درواقع میزانسن و ریتم ابزاری بود برای جبران خلأ ابزارهای صحنه مانند بدن و میزانسن با متن و دیالوگ عجین شده‌اند. اگر متن نباشد، بدن و میزانسن استقلال ندارند و بی‌معنی به نظر خواهند رسید، در واقع شخصیت‌ها بیشتر اجراکننده‌ی نوشته‌اند تا زیست‌کننده‌ی موقعیت آن. اتفاقات رابطه‌ای علّی و معلولی دارند، اما در نهایت این سؤال باقی می‌ماند: مسئله‌ی مرکزی این اجرا دقیقاً چه بود؟

میزانسن‌ها عمدتاً برای اجرای دیالوگ و نگه داشتن ذهن مخاطب روی صحنه هستند. تفسیر کارگردان از متن، بیشتر در بدن، ارتباط شخصیت‌ها و حس درونی آن‌ها دیده می‌شود و قدم‌ها و میزانسن برای بیان موقعیت و احساسات به کار می‌رود. انسجام اجرا بیشتر در میان بدن، ریتم و میزانسن شکل گرفته است. اجرا در طول زمان به سمت وضعیتی انفجاری‌تر می‌رود و دیالوگ‌گویی‌های درهم نیز تا حدی به حفظ مخاطب کمک می‌کنند.

منظور از ژست‌های بدنی تکرارشونده چیست؟صحنه تک‌سویه است و با توجه به میزانسن‌ها، می‌توانست میدانی، دوسویه یا حتی سه‌سویه باشد. با توجه به اینکه اجرا از میان مردم شروع می‌شود، زمینه‌ای برای کنترل مخاطب فراهم می‌شود و تماشاگر از ابتدای اجرا به بخشی از فضای آن تبدیل می‌شود. آغاز نمایش در میان مخاطبان و فاصله‌ی کم با تماشاگر، او را به فضای روحی و روانی شخصیت‌ها دعوت می‌کند؛ انگار مخاطب دعوت شده است تا شاهد یک زندگی زناشویی باشد. فاصله و نزدیکی شخصیت‌ها و استفاده از عمق صحنه نیز در خدمت ارتباط میان آن‌ها و وضعیت روحی و روانی‌شان قرار می‌گیرد.

از آنجایی که موضوع نمایش می‌تواند دغدغه‌ی انسان در زندگی روزمره باشد، ذهن مخاطب را به خود مشغول می‌کند. نمایش زمینه‌ساز مشارکت عاطفی است، اما بیشتر مخاطب را به فکر فرو می‌برد تا مشارکت.

مخاطب گاهی خود را در جای شخصیت‌ها قرار می‌دهد و از خود می‌پرسد: اگر من در آن شرایط بودم، چه می‌کردم؟ نمایشنامه به گونه‌ای است که مخاطب با درگیری‌ها، آشوب‌ها و کشمکش‌های شخصیت‌ها همذات‌پنداری می‌کند و حتی گاهی با تصمیم‌هایی که شخصیت‌ها می‌گیرند، خودش را مقابل شخصیت‌ها می‌بیند.

فرم اجرا و انتخاب‌های کارگردان در زمینه‌ی صحنه و میزانسن از این جهت ضروری به نظر می‌رسد که اگر این فرم، میزانسن و ریتم وجود نداشت، احتمالاً کارگردان نمی‌توانست احساسات و کشمکش‌ها را القا کند و بازی را از بازیگر بگیرد. اگر صحنه شلوغ بود، اگر نور و موسیقی شلوغ بودند، توجه مخاطب به عناصر دیگری می‌رفت و بازی بازیگر دیده نمی‌شد. صحنه، لباس، موسیقی و نور می‌توانستند تبدیل به پوششی برای بازی بازیگر شوند.

از این منظر، نبود اکسسوار و خالی بودن صحنه برای این اجرا ضروری به نظر می‌رسد؛ چرا که صحنه‌ی شلوغ نمی‌توانست آن ریتم و عمقی را که اجرا نیاز دارد ایجاد کند. لایه‌های درونی و روانی شخصیت‌ها، کشمکش میان این دو شخصیت و احساسات درونی آن‌ها، در صورت شلوغ بودن صحنه شاید به وجود نمی‌آمد. با این حال، خالی بودن صحنه می‌تواند نشان‌دهنده‌ی ضعف در طراحی صحنه نیز باشد. فضای خالی نه از سر ضرورت، بلکه از سر ناتوانی در پر کردن مفهومی صحنه و سردرگم ماندن کارگردان در خلق خلاقیت بصری بوده است.

یکی از پرسش‌های مهم درباره‌ی این انتخاب آن است که آیا حضور یک طراحی صحنه‌ی مناسب می‌توانست در کنار بازی بازیگران قرار بگیرد، بدون آنکه از کیفیت میزانسن، ریتم و انتقال کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها بکاهد؟

در واقع، عناصر بصری مشخصی وجود ندارد. حذف عناصر، انتخابی متفاوت است، اما حذف شدن به‌تنهایی امتیاز مثبت محسوب نمی‌شود. بنابراین فاصله گرفتن از کلیشه در این اجرا قابل توجه است، اما نمی‌توان حذف عناصر اجرایی را نقطه‌قوت قطعی دانست.

نمایشی بدون موسیقی، نور، طراحی صحنه، گریم و لباس، ریسک بسیار بالایی برای نگه داشتن مخاطب ایجاد می‌کند. این‌که مخاطب در سالن می‌ماند، می‌تواند به واسطه‌ی دغدغه‌ی مردم خام بودن اجرا را نشان دهد؛ اما لزوماً شجاعت به این معنا نیست که کارگردان در مسیر خود موفق بوده است. ریسک زمانی تأثیر خود را مشخص می‌کند که بدانیم کارگردان این اجرا را برای مخاطب در نظر گرفته است یا برای خودش.

فرم اجرا و نحوه‌ی کارگردانی این امکان را فراهم می‌کند که فضا، زمان و مکان در کسری از ثانیه برای مخاطب تغییر کند. صحنه‌ها و موقعیت‌ها مدام تغییر می‌کنند و این می‌تواند یکی از نکات مثبت شیوه‌ی اجرا باشد.

اجرا به جای بازنمایی مستقیم و واقعی‌گرایانه‌ی مکان‌ها و زمان‌های مختلف، از شیوه‌ی متفاوتی برای جابه‌جایی میان آن‌ها استفاده می‌کند و مخاطب را بدون وابستگی به تغییرات گسترده‌ی صحنه و جدا شدن مخاطب از فضا، به دلیل تغییر صحنه وارد موقعیت‌های مختلف می‌کند.

با این حال، سرعت بالای تغییر موقعیت، فضا و زمان در بعضی لحظات به اندازه‌ای است که مخاطب نمی‌تواند بلافاصله تغییر ایجادشده را دریافت کند. در نتیجه، ممکن است برای لحظاتی این پرسش در ذهن او شکل بگیرد که «اکنون کجا هستیم؟»، «زمان تغییر کرده است؟» یا «موقعیت جدید چیست؟» فرم‌های تکرارشونده گاهی بی‌معنی می‌شوند و گاهی صدای بازیگر زن به‌سختی به گوش می‌رسد. بازیگر زن خود را با پوشش می‌پوشاند و گاهی خود را درگیر پوشش خود می‌کند.

به نظر می‌رسد بازیگر زن از دیده شدن می‌ترسد؛ اما آیا ترس از دیده شدن در شخصیت اوست یا در خود او؟

در نهایت، اجرا بیش از آنکه پاسخ‌دهنده‌ی آنچه پاسخ می‌دهد باشد، خود به مسئله‌ای تبدیل می‌شود.

درواقع نمایش میان دو نفس مانند یک ژست خطی شب قبل از اولین اجرای نمایش است و یا شاید هم مانند یک اتود کلاسی!

آیا این اجرا، انتخاب آگاهانه‌ای برای به چالش کشیدن تلقی مخاطب از «تئاتر» بود، یا نتیجه‌ی ضعف کارگردان در خلق یک زبان بصری؟ آیا حذف تقریباً تمام عناصر اجرایی، از طراحی صحنه و لباس و گریم گرفته تا نور و موسیقی، تلاشی برای رسیدن به شکلی متفاوت از اجرا است، یا مخاطب را دست‌کم گرفتن و تکیه بر متنی که خود دغدغه‌ی اوست برای پوشاندن این خلأها؟ در نهایت، آیا با یک انتخاب فرمی مواجهیم یا با اجرایی که نتوانسته است به چیزی فراتر از متن تبدیل شود؟

پرسش نهایی من این است آیا این اجرا یک اثر اجرایی بود و یا یک توهین به مخاطب؟

رسانه نقد هنری

رسانه مستقل نقد و پژوهش هنر در همکاری فرهنگی با فصلنامه مطالعات هنر و زیباشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا