نقد فیلم زیبای مزاحم

هنر مسئله مرگ و زندگی ست!

نقد فیلم زیبای مزاحم – رسانه نقد هنری

هنر مسئله مرگ و زندگی ست!

نقد فیلم زیبای مزاحم – من فکر میکنم موج نو در سینما از هر نظر دقیقا شبیه امپرسیونیست در نقاشی‌ست‌. ژان رنوار اولین بار این مقایسه را کرده. میل به خارج شدن و بیرون آمدن در آن دیده می‌شود. (ژاک ریوت)

ژاک ریوت (2016_1928) منتقد و کارگردان فرانسوی از جمله هنرمندانی‌ست که در مجله کایه دو سینما فعالیت داشته و در جنبش موج‌نو تاثیرگذار بوده است. ریوت، گدار، تروفو، شابرول و رنه اولین نسل از فیلم سازانی هستند که راجع به سینما مطالعات جدی داشته و منتقد فیلم بودند. و با راه اندازی مجله کایه دو سینما و نقد آثار هنری و ابداع تکنیک و فرم فیلمسازی جدید توانستند جنبشی بسیار مهم در تاریخ هنر به وجود آورند.

زیبای مزاحم اثر درخشانی ست که ریوت در آن تاملاتی را در باب هنر، رابطه انسان و هنر، سیمای مرگ و زندگی در هنر و روابط انسانی بیان کرده است.پرسش هایی که ریوت در این فیلم مطرح می‌کند بسیار حائز اهمیت است.نیکلاس نقاش جوان همراه دوست‌دخترش ماریان به قصد ملاقات با نقاش با تجربه و تحسین شده (فرنهوفر) پاریس را ترک کرده است. آن ها همراه پوربوس(دلال هنری) که دوست مشترک نیکلاس و فرنهوفر است به خانه فرنهوفر می‌روند. فرنهوفر هنرمندی حساس و دقیق است. وقتی همگی به کارگاهش می‌روند می‌گوید دو ماه است که اینجا نبوده است. دو ماه کار هنری نکرده. نمی‌گوید به چه مشغول بوده اما رفته رفته از حالات او درمی‌یابیم که در موقعیت حساسی از زندگی‌اش قرار دارد. در جدال معنا و بی‌معنایی. مرگ و زندگی در مفهومِ هنری‌اش. فرنهوفر رفتار های عجیبی دارد. به نیکلاس و ماریان می‌گوید شما بدشانسی می‌آورید. و علت سکونت درخانه‌ای خارج از شهر را اینطور بیان می‌کند:

من و لیز به این خاطر اینجا آمدیم که بتوانیم زندگی کاملا با ثباتی داشته باشیم. می‌توانید اسمش را خوشبختی بگذارید.
شما بد شانسی میارید.

فرنهوفر کاری برای ارائه در بازار ندارد. در جواب پوربوس که از او می‌پرسد کار جدید نداری می گوید:
برا توی حرومزاده ندارم.
هنگامی که آثارش را به مهمان‌ها نشان می‌دهد صحبت از زیبای مزاحم پیش می‌آید. فرنهوفر آشفته شده و وجود تابلوی زیبای مزاحم را انکار می‌کند اما همسرش لیز اصرار دارد که تابلو وجود دارد.

سر میز فرنهوفر به ماریان می‌گوید عاشقشی؟ نیکلاس نگاه می‌کند. فرنهوفر می گوید: اگر اون نقاشی رو بیشتر از تو دوست داشته باشه چه حالی بهت دست میده؟
تحملشو داشتی بخاطر نقاشی اونو از دست می‌دادی؟

در تمام طول فیلم، توجه ریوت به روابط شخصیت‌ها به چشم می‌خورد و اگر خلق هنری مسئله‌ی فیلم است، روابط انسانی هم بسیار دارای اهمیت است.
هنر مدرن این امکان را می‌دهد که نگاهی نو، ساختارشکنانه و پویا داشته، و به دنبال نگاهی نو، مسائلی جدید برای انسان مطرح می‌شود. برای اثبات این مسئله کافی‌ست نگاهی به سیر تاریخی فلسفه و هنر بیاندازیم و ارتباطی جدی را مشاهده کنیم. حتی در ظهور هنر مدرن و برای مثال موجِ نو در سینما، ردپایی واضح و مبرهن از روان‌شناسی مشاهده می‌کنیم. تمام اتفاقات مهم تاریخی حاصلِ نگاه بشر، نه به آسمان و زمین، بلکه به خودش است. و طی سال‌ها این نگاه، شخصی‌تر و درونی‌تر شده است.
برای مثال در سینمای موج‌نو و هنری شاهد شیوه، فرم و فلسفه‌ای نو و مدرن هستیم. پرسش‌ها و کنکاش فردی، تجربه روان رنجوریِ انسان، احساس تنهایی، اضطراب، امر ناخودآگاه، مواجهه با مرگ و پوچی، دغدغه‌ی آزادی و به طور کلی درگیری با مفاهیم اگزیستانسیال.

ژاک ریوت با طرح پرسش اساسی در باب رابطه عاشقانه و هنر در ابتدای فیلم، ما و شخصیت ها را به تاملی جدی وادار می‌کند. تمام شخصیت‌ها به نوعی درگیر رابطه خود با هنر هستند. ریوت به خوبی نشان می‌دهد که چه اندازه تفکر در باب هنر مهم است.
زیبای مزاحم می‌گوید تفکر در باب هنر، تاملی‌ست درباره انسان و هستی. ژاک ریوت استادانه رابطه انسان و هنر را کنکاش کرده و نشان می‌دهد که تا چه اندازه رابطه انسان و هنر رابطه‌ای معنادار و روان‌شناختی-فلسفی ست.

نقد فیلم زیبای مزاحم
هنر مسئله مرگ و زندگی ست!

فرنهوفر معتقد است هنرمند باید ریسک کند، اما هر هنرمندی توان ریسک کردن ندارد. نیکلاس می‌پرسد تکلیف هنرمندی که نمی‌‌تواند ریسک کند چیست؟
فرنهوفر: باید به هنرمندان دیگر کمک کند.
با این دیالوگ چیزی در ذهن ما نقش می‌بندد.
نیکلاس به مرحله ریسک نرسیده، پس با مدل شدن دوست دخترش ماریان، به فرنهوفر کمک می‌کند.
بدین صورت فرنهوفر تصمیم می‌گیرد زیبای مزاحم را از سر گیرد. اما این بار نه با مدل قبلیِ زیبای مزاحم که همسرش لیز بود، بلکه با ماریان.

فرنهوفر کار را را طراحی روی کاغذ شروع می‌کند.
ژست‌های ماریان را نمی‌آراید. بدن در حالت عادی.
برجستگیِ شانه و ران. نشسته روی صندلی.
فرنهوفر خط می‌کشد و هاله ای از یک بدن رسم می‌کند.
گذر زمان، پیوستگی تمرین، بدون حرف خاصی.
قوز نکن. صورتت را بالا بگیر. به من نگاه کن. به چشم‌های من نگاه کن.

با اینکه ریوت اثرش را با مدت زمان چهار ساعت، به دو بخش تقسیم کرده است اما بسیار منسجم است. هر شبانه روز را به خوبی احساس می‌کنیم و متوجه حالات روحی و روانی شخصیت‌ها هستیم. شگفت انگیز است. هنگاهی که ماریان در حالات مختلف ژست گرفته است، فرم بدن او را مجسم و خستگی عضلاتش را حس می‌کنیم. خواب رفتگیِ جسم و بیداریِ روح.
به چه می‌اندیشد؟ به چه می‌اندیشد در این حالت؟ آیا افکارش همانند بدن‌اش کش و قوس می‌آیند؟ ماریان منغلب شده است.

ریوت علاوه بر خلق هنری، روابط و حالات روحی انسان را نیز مد نظر دارد. پشیمانیِ نیکلاس، کنجکاوی ماریان، عواطفِ
دو گانه‌ی لیز و حیرتی در کمال خونسردی و پختگیِ فرنهوفر. ریوت می‌گوید فرنهوفر با تجربه‌ست اما در خلق هنری تجربه حرف اول را نمی‌زند. فیلم زیبای مزاحم اقتباسی دوباره متولد شده از داستان کوتاه “شاهکار ناشناخته” نوشته بالزاک است.

تابلوی زیبای مزاحم یکی از اگزیستانسیال ترین تجربه‌های فرنهوفر است که از آن به عنوان شکست یاد می‌کند.حالا که آن را از سر گرفته به طبع بیشتر با آن اضطراب‌ها مواجه است. مخصوصا مرگ که بنیادی ترینشان است.
در جواب مارین که می‌پرسد چرا زیبای مزاحم را رها کردهمی‌گوید: ممکن بود جونمو از دست بدم.فرنهوفر به نیکلاس گفته بود روی زیبای مزاحم خون است.آن تابلو هیچ است چون خونی رویش وجود نداشت.آیا خلق اثر هنری همواره باید با رنج و خون همراه باشد؟

دوربین ریوت بسیار آرام و بی‌تکلف است. قاب های هنری و مدرن. زن برهنه‌ای دراز کشیده روی تشک. کلوزآپ های گویا و حساس. فرنهوفر بسیار درگیر شده است. گاهی نا امید می‌شود. دوباره از سر می‌گیرد. به دنبال حالتی خاص می‌گردد. وقتی از او می‌پرسد که دنبال چیزی هستی که قبلا آن را دیده‌ای جوابش “شاید” است. در یکی از روزهای تمرین که فرنهوفر سرخورده و نا امید شده است، ماریان تصمیم می‌گیرد دست به کار شود و از منفعل بودن رهایی یابد. ماریان می‌گوید: اجازه بده خودم جامو پیدا کنم. تشکی می‌اندازد و روی آن دراز می‌کشد. شروع به صحبت کردن می‌کند. از کودکی‌اش می‌گوید. از کابوسها و نیکلاس. فرنهوفر حرکت می‌کند. دور ماریان می‌چرخد و نگاه می‌کند. خم و راست شده و نگاه می‌کند. و ماریان همچنان صحبت می‌کند. خطاب به فرنهوفر: مثل گربه‌ای میمونی که در کمین پرنده ست.
ما همواره شاهد خلق هنری و روابط میان شخصیت ها هستیم. ژاک ریوت روایت را گسترش می‌دهد. رابطه لیز و پوربوس چه بوده؟ آمدن ژولین خواهر نیکلاس به چه منظور است؟ وجود دیالوگ های فردی که نه ما را کاملا جذب می‌کند و نه می‌توانیم از آن چشم بپوشیم.

فرنهوفر زیبای مزاحم را روی بوم شروع می‌کند.
روی بوم قبلیِ زیبای مزاحم که چهره نیمه تمام لیز گوشه آن نقش بسته است. و فرنهوفر سعی می‌کند آن را محو کند.
خلقی هنری بر روی آفرینشی ناکام.

فرنهوفر زیبای مزاحم را روی بوم شروع می‌کند.
روی بوم قبلیِ زیبای مزاحم که چهره نیمه تمام لیز گوشه آن نقش بسته است. و فرنهوفر سعی می‌کند آن را محو کند.
خلقی هنری بر روی آفرینشی ناکام.

فرنهوفر تابلو را تمام می‌کند. تابلو را به ماریان نشان داده و ماریان پس از مشاهده آن خشمگین و آشفته کارگاه را ترک می‌کند.
لیز شب هنگام به کارگاه رفته و تابلو را می‌بیند. و فقط پشت بوم یک صلیب سیاه کوچک می‌کشد.
فرنهوفر مردد از چگونگیِ زیست اثر تازه متولد شده‌اش تصمیم می‌گیرد آن را دفن کند.او مهم‌ترین اثر زندگی‌اش را چونان کودکی متولد شده،زنده به گور می‌کند.و شب هنگام تابلویی دیگر می‌‌کشد برای نمایش در جشن فردا.و سوالاتی به جا مانده برای ما:

زیست اثر هنری چگونه است؟
اثر هنریِ اورجینال چه اثری‌ست و ارتباطش با داستانِ شخصی هنرمند به چه صورت است؟
رابطه زیست فردی و خلق هنری چگونه است؟
هنر برای من یا دیگران؟

هنر مسئله مرگ و زندگی ست!

صالح آب‌سواران

رسانه نقد هنری

رسانه مستقل نقد و پژوهش هنر در همکاری فرهنگی با فصلنامه مطالعات هنر و زیباشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا